تبليغاتX
فقط اون میدونه

فقط اون میدونه

فقط اون میدونه...

ارسال آخر

سلام به همه دوستاي گلم

به همه كسايي كه ميشناسم يا نمي شناسم

اين آخرين ارسال من تو اين وبلاگه

تو اين مدتي كه اين وبلاگ فعال بود

هميشه با نظرهاي قشنگتون ياريم كرديد

بخاطر همه چيز ممنونم

براتون آرزوي موفقيت ميكنم و

به همه آرزوهاتون برسيد

اينم آخرين ارسال

 

ببين از اينجا من برات نامه نوشتم

مني كه براي چشمات از همه هستي گذشتم

مي نويسم كه نگاهم تا هميشه چشم براهته

يه دل ساده دارم كه با يكرنگي جون فداته

نمي دوني كه جداييت چه به روزه من مياره

شام را تا صبح دل تنگم گريه كرده غصه خورده

مي نويسم دل تنگم بهونه تورو ميگيره

اگه بازنباشي مال من از غم دوريت ميميره

من ميگم كه پشيمونم

كنارت ديگه ميمونم

از اين حرفاي تكراري

خبر داري و ميدوني

خبر داری و میدونی

****************************

روزايي كه من از زندگي گريم ميگرفت

يا كه غصه چشام         غبار حسرت ميگرفت

ميومدم غريبونه سر رو شونه هات ميزاشتم

با حضورت توي خونه           دل من دردي نداشت

*******************************************

به كمال روح انسان       به صداي غرور طوفان

به نسيم عهد و پيمان    به تمام اهل كيوان

به خداي كس نديده    به قشنگي دودريا

به دو آهوي رميده      به بهار فصل هستي

به حيات روح پرستي     به بلندي و به پستي

به اميدي كه تو هستي       به خدايي كه مي پرستي

همیشه -----------------------------------------

من خودم يه جمله ديگه نوشتم ولي نميزارمش

خودتون واسش يه جمله پيدا كنيد كه

اين همه قسم دادن واسه اون باشه

برام بنویسین این جمله آخر رو

يا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 20:26  توسط صابری  | 

بنفشه ای از دل سنگ

شعر کوه و شعر من

بنفشه ای خوش رنگ

دمیده بود در آغوش کوه از دل سنگ

به کوه گفتم شعرت خوش است و تازه و تر

وگر درست بخواهی من از تو شاعر تر

که شعرت از دل سنگ است و شعرم از دل تنگ

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 2:30  توسط صابری  | 

آلبوم آوار گذشته

 آلبوم جدید از علی و احمد

ترانه سرایان : علی ، مهدی ، یگانه

آهنگساز : امین

 آوار گذشته : علی

راه بی سرانجام : علی

نفرین : علی

ناله : علی ، احمد

خواب زمستون : علی ، احمد

نظر یادتون ، یادتون ، یادتون  نره ه ه

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 14:5  توسط صابری  | 

عشق

عشق يعني دستهايي رو به دوست ، عشق يعني مرگ در راهت نکوست

عشق يعني شاخه اي گل در سبد ، عشق يعني دل سپردن تا ابد

عشق يعني سروهاي سر بلند ، عشق يعني خارها هم گل کنند

عشق يعني تو بسوزاني مرا ، عشق يعني سايه بانم من تو را

عشق يعني بشکني قلب مرا ، عشق يعني مي پرستم من تو را

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:23  توسط صابری  | 

براي او كه آرام است و بي صدا

پاك است و بي ادعا

به پشتوانه حرفت

هميشه و هنوز تنها نشسته ام كنار پنجره

ميشمارم برگهاي خزان را

كه مي لغزند بي هيچ چشمداشتي بر روي روياهاي با تو بودن

در انتظارم ، بهار بيايد

از پشت ابرهاي سپيد

تا شاد او تو را برايم عيدي بياورد

******************************

آنگاه كه با آسمان ابري دلت

غرق اميد شدي بر شام بي رنگي

آنگاه كه با ساز شكسته تنت

شور آواز شدي بر دل تنگي

آن زمان كه سوخته جان خنكاي مرهمي شوي

بر زخم دلي آن زمان كه اشكباران

گلخنده شوق شدي

به يقين قهرمان قله عشقي در روز گار من

 

دلم گرفته اين روزا

شبا رو با ياد گوهر چشمات مي گذرونم

روزا رو بخاطر با تو بودن

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 20:48  توسط صابری  | 

ديشب فاصله ميان من و پنجره و شب را تنها ياد تو پر ميكرد

ديشب من بودم وشب بود و ياد تو

سجاده سپيد نيازم را در حرم سبز تو گسترده بودم

و تمام فرشتگان را به بزم عاشقانه ام دعوت كرده بودم

من كه تا ديروز سالها بود كه در چهار راه دلم

پشت چراغ قرمز غرور تو توقف كرده بودم

ديشب چراغ چراغ هاي بزرگ راه دلم را سبز كرده و

امروز آمده ام تا بگويم

بيتو بودن چقدر سخت است

آمده ام تا همه سجاده هاي سپيد دعايم را تنها

به تك شاخه هاي معطر اجابت تو مبادله كنم

مرا به ضيافت حضورت بپذير

تا خواسته قلبت را مهيا كنم

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 21:32  توسط صابری  | 

دل دخترک

با دل دختركي همسويم كه دلش پاك تر از درياست

نگاهش زيباترين گلهاست

وجودش نماد عشقي شيرين

خنده اش مستانه مست

گريه اش گرچه پر سوز دلي است

كه درونش غم عالم جاريست

با دل دختركي همسويم كه در اين وادي بي سهم حيف شد

كس ندانستش ،كس نفهميدش، با دل دختركي همسويم

كه قطره اي از وجود او ميچكد آرام

و او همان قطعه كبود من است

كه در عمق وجود دلم پنهانست

او مرا مي فهمد ،او مرا مي فهمد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 22:51  توسط صابری  | 

چرا میگی؟؟؟؟؟؟

چرا باز میگی بمون من دیگه رنگی ندارم

تو لحظه های خستگی امید به هیچی ندارم

کابوس خیس عشق من گلهای قلبتو سوزوند

اطلسی نگاه من دستای قلبتو پوشوند

من که گناهی ندارم یه دل دارم یه عشق پاک

آتش قلبمو دیدی گفتی بیا یه مشتی خاک

اشکای خستمو ببین روح شکستم ببین

دستای عشقمو میخوام به اون خدا فقط همین

وقتی که خورشید نباشه آسمونو میخوام چیکار؟

بال منو شکستی و میگی واسم ماه و بیار

یه مشتی خاک حسرتم یه کوه از خستگیها

یه دلشکسته یه غریب قصه غم تنهاییها

یا دردمو شفا کن و نگاه عشقو پس بده

یا بی صدا بگو برو مرگ و به من نشون بده

هوای رفتن تو سرم پای نرفتن رو زمین

دنیای غصه ست تو دلم میگی بمون فقط همین

 

به دل نگیرین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 23:49  توسط صابری  | 

بی بهانه

بی بهانه سلام.سلامی به تو ای ملکه باغ قشنگ یاسهای سفید، کبوتر سفید آسمانهای دلپاک،

مروارید خفته در صدف وآشناترین پیام زندگی

گاهی تنهایی صورتش را به پس پنجره میچسپاندو من از ترس پرده را کنار نمیزنم،این پرده کنار

نزده انعکاس تنهایی من است همانطور که دنیا انعکاس تنهایی خداست.تو با آمدنت چه زیباتنهایی

را به دارمی آویزی ودستان مرا در دست میگیری که با هم پروازی داشته باشیم به سوی نا کجا

بی فانوس چشمانت جایی راندارم واگردستانم رارهاکنی برای همیشه درجنگل زندگی

راهم را گم میکنم.

می خواهم با ستاره های چشمت مغرب و مشرق نويي برپا کنم وازبرق نگاهت خورشید راخاکستر

سازم،می خواهم با طنین صدایت بغض باران بشویم راوابرها رامفتخرکنم به حضورت

میخواهم از شانه هایت شهری امن بسازم که بالینی باشد برای وسعت دلتنگیهایم، میخواهم خلوت کوچه

رابا تومرورکنم وبا توثابت کنم که زمستان زیباست

می خواهم با دلت دریایی بسازم سرشارومسرورانه به آن دل ببازم وبادستان تو معنای از خود

بیخود شدن را بفهمم ودرتو گم شدن را برای پرستوها ترسیم کنم.

مرا ازبودنم بشناس که با تو قسمت کرده ام،مرا ازقصه ام بشناس که باتوقصه هادارم،اگر از

عشق میخوانم به دنبال صدایم باش که بیهوده نمیخوانم.

تو را چیدم گذاشتمت لای قرآن، صفحه راکه ورق زدم

خدا لبخند میزد

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 20:46  توسط صابری  | 

دلم رو بردی

سال نوی همتون مبارک

ایشالا سال خوبی داشته باشید

 

دلم رو بردي از نو چي ميخواي

دارو ندارمو بردي ديگه چي ميخواي

برو بذار بسوزم من با بي كسي هام

برو بزار بمونم من با دلواپسي هام

هيچي نپرس فقط برو

ولي فراموشم نكن

شمعمو پيشم بزار برو خاموشم نكن

اگه يه روزورق زدي دفتر خاطراتتو

يادت بياد قلب منو مي شينه چشم به راه تو

آره برو ولي بدون اينجا يكي ميمرد برات

باور نكردي عشقشو هر چي قسم ميخورد برات

ميري برو ولي فقط اينو يادت باشه عزيز

اشك زلالتو جلو غريبه ها نريز

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 3:26  توسط صابری  |