تبليغاتX
فقط اون میدونه

فقط اون میدونه

فقط اون میدونه...

اومد كه فرياد بزنه اما ديگه نايي نداشت

خواست بمونه پيشش ولي تو قلب اون جايي نداشت

آي دختره آي بي وفا اي تو كه تنهام ميزاري

تو قاب عكست جاي من عكس كيو ميخواي بزاري

برو برو كه مثل تو زياده تو دنيا واسم

برو بروولي بدون كه تا ابد جايي نداري تو دلم

زدم به سيم آخرو گفتم ولش كن بي خيال

اون واسه من يار نميشه بي خيال اين عشق محال

گفتم توي مرامه ما منت كشي نيست با مرام

ميخواد بره خوب به درك هميني كه هست ختم كلام

برو برو كه مثل تو زياده تو دنيا واسم

برو بروولي بدون كه تا ابد جايي نداري تو دلم

..................................................................................................................

......................................................................................................................

اي از عشق پاك من هميشه مست

فارغ از اين دل كه پاي تو نشست

سنگ بودي كيميايت شد دلم

از تو باري شد به روي مشكلم

اي از عشق پاك من هميشه مست

من تو را آسان نياوردم به دست

بار ها اين كودك احساس من

زير باران هاي اشك من نشست

من تورا آسان نياوردم به دست

دردل آتش نشستن كار آساني نبود

راه را بر اشك بستن كار آساني نبود

با غروري هم قد و بالاي آسمان

بارها در خود شكستن كار آساني نبود

بارها اين دل به جرم عاشقي

زير سنگيني بار غم شكست

من تورا آسان نياوردم به دست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 20:8  توسط صابری  | 

یه گل خیلی قشنگ مثل همه شما

یه گل خیلی قشنگ

کلیک کنید روی متن بالا

بدون  اجازه یکی از دوستان که از وبلاگش گرفتم

امیدوارم خوشتون بیاد

موس رو روی صفحه حرکت بدید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 5:0  توسط صابری  | 

رنگ خوشبختی

پشت اين شباي سرد شيشهاي من همون مسافر تكيده ام

عمريه پشت نقاب غصه ها رنگ خوشبختي رو من نديده ام

روز وشب مي گذرن ازكنارمن تو غبار لحظه ها جا مي مونم

تك وتنها وغريب وبي نشون چشم به راه تو وفردا مي مونم

تويي كه خيالتم نيست كه يكي شب وروز اسمتو تكرارمي كنه

مي شينه توي كوچه هاي شب زده با صداش ابرارو بيدار مي كنه

مي پره خواب از چشماي آسمون تن ابرا بوي بارون مي گيره

پشت اين شباي سرد شيشهاي با نگاهت يه نفر جون مي گيره

دستام وبگير اگه ستاره اي سفره ي غصه هام تكون بده

رنگ خوشبختي وشادي روبه من توبا دستاي خودت نشون بده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 19:17  توسط صابری  | 

بیزار

خدايا قلب من غمگينه امشب

دلم چون لاله خونينه امشب

نمي دونم چرا دست زمونه

گل عمر منو مي چينه امشب

دلم گنجينه غم هاي بسيار

وجودم خسته از تكرار و تكرار

دل من ديگه از جبر زمونه

شده از زندگي بيزارو بيزار

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 19:29  توسط صابری  | 

تنها

 

گله و گلایه ای نیست   بی وفایی رسم عشقه

عاشقا تنها می مونن     تنهایی مرام عشقه 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 4:13  توسط صابری  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 4:29  توسط صابری  | 

هوای دل

دوباره دل هواي با تو بودن كرده

نگو اين دل دوري عشقتو باور كرده

دل من خسته از اين دست به دعا ها بردن

همه ي آرزوها بارفتن تو مردن

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

كه دوباره چشم من تورو ببينه

واسه پيدا كردنت تن به دل صحرا ميدم

آخه تو رنگ چشات هيبت دنيا رو ديدم

توي هفت تا آسمون تو تك ستاره مني

به خدا ناز دو چشماتو به دنيا نميدم

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

كه دوباره چشم من تورو ببينه

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 4:27  توسط صابری  | 

طاقت جدایی رو ندارم

ميدوني طاقت جدايي رو ندارم

با تو من مثل صدتا بهارم

ميخوام كه نري تو از كنارم

ازت زياد خاطره دارم

ميخوام اسمتو من نفس بزارم

از تو بگم در سايه سارم

هرجا بري من دوست دارم

از عاشقاي اين ديارم

به ياد شباي زير بارون كه خيس مي شد تموم سرو پاهامون

شبا همش من خواب تورو مي بينم بين هفتا آسمون رو زمينم

ميدوني طاقت جدايي رو ندارم

با تو من مثل صدتا بهارم

ميخوام كه نري تو از كنارم

ازت زياد خاطره دارم

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 4:53  توسط صابری  | 

كاش كه يه روز با همديگه سوار قايق مي شديم

دور از نگاه ادما هردومون عاشق مي شديم

 كاش اسمون با وسعتش تو دستامون جامي گرفت

گلاي سرخ دلمون كاش بوي دريا مي گرفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 4:45  توسط صابری  | 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 4:32  توسط صابری  | 

شدم تنها تو اين خونه

دلم باز ميگيره بهونه

هنوزم ........

صداي خنده هات مونده

منو تو غصه سوزونده

ميسوزم........

آسمون خونه داره تو چشمات

كهكشون ميخوابه با قصه هات

واسه برگشتن تو ميشينم من سر رات

تا بيايي بريزم اشك به پاهات

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 17:22  توسط صابری  | 

بچه ها خواهشی دارم ازتون هر کی اینو میخونه  فقط دعا کنه واسه عزیز ترین کس یکی از دوستام

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 21:58  توسط صابری  | 

سلام دوستای عزیزم

به همتون خوش امد میگم

وبلاگ قبلی من به علت برخی مشکلات بسته شد

به همین علت مجبور شدم وبلاگ جدیدی رو بسازم امیدوارم که خوشتون بیاد

فقط یه خواهش نظرات زیبا و قشنگتونو برای بهتر شدن این وبلاگ بدید

موفق و پیروز باشید یاحق

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 11:30  توسط صابری  |