اي تو بهترين واژه اي كه در ذهنم رنگ حقيقت به خود گرفت
و بر زبانم جاري شد
اي شكوفه ي احساس و اي ابي بيكران اسمان
تو پاكي و زلال اي بهترين چيزي كه خواستم و مي خواهم
چطور راهزن قلبم شدي چطور راه پر پيچ و خم تاريك قلبم را يافتي اي دختر
چگونه توانستي احساس عظيم خواستن را در مدت كوتاهي در من زنده كني
تو كجا بودي كه با امدنت دانه ي اين درخت تناور را در دلم كاشتي
تو اي نا خداي كشتي عشقم و تو اي سكاندار قلبم
ايا مي شود كه روزي در كنارم باشي
و به ترنم عشق گوش بسپاري
اه اه اه ............
دريغ از روز هايي كه بي تو گذشت و دريغ از ثانيه هايي كه از تو دور بودم
با خود جنگيدم كه شايد نقش چهره ي تو ساحره را از ذهنم پاك كنم نمي خواستم
باور كنم كه اين بار تو باعث شدي مغلوب عشق شوم اما هر جا پا گذاشتم حقيقت وجود تو همچو سايه دنبالم بود
چشمان اشوبگرت مامن قلب خسته ام
پس چگونه مي توانم به تو نيا نديشم
به خود نمي توانم دروغ بگويم من عاشق شده ام
عاشق شده ام و يك چيز را مي دانم
كه تا بي نهايت دوستت دارم
بعد از چند روز اومدم آپ کنم
خوشحالم که دوباره تونستم بیام
این متن هم مال یکی از بهترین دوستامه
من که خیلی خوشم اومد
نظر شما رو نمیدونم
باران بود باراني سياه
قطره هايش از جنس آتش
رعدي همنواي باران وجودم را آتش مي زد
و برقي شاخ و برگ درخت اميدم را از هم مي دريد
در اين هياهو فرياد زدم
اي نسيم صبا كجايي؟
بيا و آسمان دلم را از ابرهاي سربي اندوه پاك كن
ستاره گم شده بود
بالهاي پروانه را دزديده بودند
شمع گريه ميكردو اشك مي ريخت
چون شعله اش بيمار بود
گه گاه قطره ايي ستاره از لاي روزن ابرها به پايين ميچكيد
… اما باران
ستاره سوسويي ميكرد و ميمرد
چترم با من قهر بود
گردبادها دلم را به اين سو و آن سو ميكوبيدند
جگرم آب شد
دلم خون شد
و باز فرياد زدم اي سپيده ي سحر كجايي؟
بياو مرا با آبي آسمان آشتي بده
هنوز رعد و باران
پروانه بي تابي ميكرد
طبيب دل شعله را جواب كرده بود
ولي ناگاه
گويي معجزه ايي رخ داد
شعله دوباره سوختن را از سر گرفت
اما ديگر شمع را آب نميكرد
بالهاي پروانه را به او پس داد
ستاره نبود...خورشيد بود... نه خورشيدهم نبود
آسمان يكپارچه نور بود گويي چشمه ايي از نور بالاي سرم جوشيدن داشت
باران نبود... شبنم صبحگاهي بود كه بر رخ چمن گونه ي من نشسته بود
گردباد نبود...نسيمي بود كه از سمت جغرافياي اميد مي وزيد
از چشمه ي ترنم به صورتم پاشيدم و از بركه ي شكفتن جرعه اي نوشيدم
زلفم را با طراوت عطر آگين كردم و به باد سپردم
بهار را تنفس و زندگي را لمس كردم
درخت اميدم جوانه زدن را از سر گرفت و شكوفه داد
عطر شكوفه هايش هنوز هم مشام دلم را نوازش ميدهد
ديگر فرياد نميزنم
نجوا ميكنم
اي خدا شكرت
ساراي نازنينم
دلم مي خواد تنفست كنم باز **********عين هواي دلنشين و تازه
سارا ترانه ساز زندگيم باش **********تو بمون و عشق هميشگيم باش
متانت از راه رفتنت مي ريزه *********خاطر تو خيلي واسم عزيزه
تو بوي بارون شب بهاري **********تو هفت تا اسمون نظير نداري
عطر تو عطر باغاي بهشته ********تو قصه ها سارا يعني فرشته
تو سايه روشن سفيد تقدير ********اسم تو رو خدا با من نوشته
از گلهاي زنبق و سرخ و پونه *********رو ابرا مي سازم يه اشيونه
مي برمت تا شعر گرم و خورشيد ********اونجايي كه فقط خدا مي دونه
الهه ي صبرو قراري سارا *********مثل تولدت بهاري سارا
من مي دونم با قدماي پاكت *********شادي تو زندگيم مياري سارا
مثل پري تو شهر قصه ها ************مثل نسيمي عاشقي و رها
تو اهل اسموناي بلندي ************ساراي من تو هديه ي خدايي
با تو ميشه تا كهكشون سفر كرد *********خورشيد و ماه رو ميشه دست به سر كرد
تا تو بهونه واسه موندن باشي *********شبو ميشه با عشق تو سحر كرد
سارا ترانه ساز زندگيم باش **********تو بمونو عشق هميشگيم باش
آبجي سارا خيلي دوستت دارم
