تبليغاتX
فقط اون میدونه

فقط اون میدونه

فقط اون میدونه...

تو یعنی

اگر درياي دل آبي‌ست... تويي فانوس زيبايش.. اگر آينه يك دنياست.. تويي معناي دنيايش ... تو يعني دسته‌اي گل را.... ز آن سوي افق چيدن تو يعني پروانه بخشيدن... تو يعني از سحر تا شب به زيبايي درخشيدن.. تو يعني يك كبوتر را ز تنهايي رها كردن... خداي آسمان‌ها را... به آرامي صدا كردن... تو يعني مثل نيلوفر هميشه مهربان بودن.. تو يعني باغي از مريم... تو يعني كهكشان بودن.... تو يعني چتري از احساس براي قلب باراني... تو يعني پيك آزادي.... براي روح زنداني... تو يعني در زمستان‌ها... به فكر پونه افتادن... تو يعني روح باران را...متين و ساده بوسيدن... و يا در پاسخ يك لطف... به روي غنچه خنديدن... اگرچه دوري از اينجا...تو يعني اوج زيبايي... كنارم هستي و هر شب ... به خوابم باز مي‌آيي

************************************************************

تو یعنی نگین الماس، تو یعنی بلوغ احساس

تو تجسم بهاری توي قحطیه گل یاس

تو یعنی گل و جوانه، تو یعنی شعر و ترانه

تو صدای گریه هامی تو شبای بی بهانه

تو یعنی گرمی دستات، تو یعنی هرم نفسهات

تو ترنم بهاری با طلوع رنگ چشمات

تو یعنی چشمای روشن، تو یعنی حادثه من

تو ستاره درخشان توی غربت شب من

تو یعنی قطره دریا، تو یعنی امید فردا

تو یعنی خاطره من تو شب بلند یلدا

تو یعنی ترانه بی تو، تو یعنی شبانه بی تو

تو یعنی هجوم غصه تو شبای سرد بی تو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 2:3  توسط صابری  | 

وداع

شايد امروز وقتي باشه براي وداع ولمس انگشتان سرد زمين

ولي وداع با چه كسي و لمس انگشتان سرد كدامين زمين

من همون غريبه ام

كه از جاده ي مه آلودي با كوله باري از غم هاي زيبا تو رو زير لب زمزمه مي كنه

و ديگر حسي برا ي وداع نيست....

تو با من وداع مي كني وبا او مي روي

اينجاست كه غمي بر كوله بار غم هايم اضافه ميشه

هوا مه آلوده

زمين سرده وباز هم من مثل غريبه هستم.

غريبه اي كه زندگي را براي تو مي خواهد و خودش را براي مرگ

پس بزار بميرم تا وجودم راحت و روحم آزاد شه

اما نه من نبايد بميرم

بايد باشمو بمونم و زجر بكشم

اينجور برام بهتره

من ديوانه اي بودم كه به تو دل بستم

و تو منو سوزوندي

شايد گذر روزها براي تو فرقي نداشته باشه

اما هر روزي كه به من مي گذره

جاي يك زخم روي قلبم ميمونه

تا كي .. تاكي!!!

اين قلب لعنتي ميخواد بتپه

هر روز به اميد هواي آفتابي از بي خوابي بيدار ميشم

اما روز به روز آسمون تيره تر ميشه

تو چرا اي آسمان؟؟؟

تو چرا با من سر ناسازگاري داري

نمي دونم تو بخاطر قلب من تيره شدي يا براي عذاب من

مهم نيست اصلا مهم نيست!!!

چرا كه تموم ميشه؟؟

يه روز زير باران سنگ ميميرم

و خورشيد بعد رفتن من دوباره مي درخشه

و آسمون آبي ميشه

و من آرزوي يك روز آفتابي ديگه رو به گور مي برم

به اميد ديدار... !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 3:27  توسط صابری  | 

به نام عشق

به نام آنكه خالق انسان است وبه نام انسان كه خالق غم است

وبه نام غم كه به وجود آورنده ي عشق است

وبه نام عشق كه پيوند دهنده ي قلب هاست

با كارد محبت ، قلبم را مي شكافم و قطره ي خون را

به عنوان سلام تقديم به تو بهترينم مي كنم

اگر شكستها ونا كاميها دلم را بسوزاند واشكم را جاري سازد

اگر پيچ وتاب هاي حيات مرا به قعر درياي ياس ونااميدي پرتاب كند

اگر برگها بخاطر وزيدن باد به اين سو وآن سوبرندو

هر تكه قلب مرا به گوشه اي اندازد و

اگر مانند بلبلي بي نوا در قفس مرا بيندازد و از ديدار معشوقه ام بازم دارند.

اگر مرا از ساقه چيده واز زندگي قطعم كنند

از دوستي و محبت دست بر نخواهم داشت و

تا آخر حياتم دوستت دارم و

همچون پرنده در اطراف شمع وجودت پرواز مي كنم و

نغمه ي عشق سرمي دهم اگر شقايق ها پژمرده شوند

اگر خشكي ها از يكديگر پراكنده شوندو

آبها به هم متصل شوند و اگر قلب وزندگيم را در راهت از دست دهم

هنوز دوستت دارم دوستت دارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 1:31  توسط صابری  | 

سفر غريبي داشتم

توي اون چشم سياهت

سفري كه برنگشتم ، گم شدم توي نگاهت

يك دل ساده ي ساده

كوله بار سفرم بود

چشم تو مثل يك سايه، همه جا همسفرم بود

**********************************

مي رسد روزي بي من روزها را سپري كني

مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني

مي رسد روزي تنها در ميان خاطرات

شعر هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني

فراموشم مكن اي دوست ، فراموشت نخواهم كرد

تو در من شعله اي هستي كه خاموشت نخواهم كرد

********************************************

تو عبور از پل خواب جاده ها

روح من عشق به رفتن نداره

تو سكوت خالي اين دل من

ديگه هيچي جز تو جايي نداره

****************************

به يادت عشق ميكارم غريبه

بي تو زرد و بيمارم غريبه

بيا فرصت بده بايد بگويم

هميشه دوستت دارم اي غريبه

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 23:48  توسط صابری  | 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 22:36  توسط صابری  |