تبليغاتX
فقط اون میدونه

فقط اون میدونه

فقط اون میدونه...

عشق

سلام به همه دوستای گلم   این شعری که لطف میکنید و میخونید

ماله یکی از دوستامه   لطف کنید نظرتون رو در موردش بگید

مرسی دوستای گلم

شوق رفتن را نبودت ای عزیز

با امید و عشق رفتی ناگزیر

هان بگو در دل چه رفت و امدست

عشق من دل را کجاها برده است

عطر عشقت در دلم بیداد کرد

این دل اشفته را شاداب کرد

در دل پاکت چها میگذرد

مهرو عشقوپاکی ات در دل بجاست؟

برق چشمان قشنگت دلکم را شاد کرد

این دل غمگین که ویران گشته بود اباد کرد

ای عزیزم درمن رویای من

همدم شبهای چون یلدای من

بودنت دنیای من را چون گلستان می کن

رفتنت رخساره ام زردو پریشان می کند

کاش میدانستی این دل نیز مجنون تو است

شوق دیدار تو دارد حامی قلب تو است

کاش میدانستی این دل را کجاها برده ای

این دل مجنون تر از مجنون ثریا برده ای

در دلم هر روزو شب غوغایی از مهر تو است

شوق دیدارت به دل امید فردا داده است

نازنینم تو بیا و دل ببر تا نا کجا

لال خواهم شد نمی گویم چرا؟

 

شعر از ستاره شب   Night Star

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 3:38  توسط صابری  | 

شهرک عشق

من در شهر چشمانت شهركي دارم به نام عشق

كه در هر خانه اش از تو خاطره دارم

تو را پشت ديوار شيشه اي مي بينم

ذره ذره آب مي شوم

ديوار شيشه اي را بشكن با نگاهت

همان طور كه با نگاهت قلبم را مي شكني

دوستت دارم نمي دانم چرا؟

همين قدر ميدانم كه اگر دوستت نداشته باشم مي ميرم

هر سحر گاه دل دريائيم به يادت موج داره

روحم هر سحر گاه به يادت فكر كوچ داره

مرا باور كن كه درد دوري تو بر شاهرگم تزريق شده

و در ميان ازدحام بي انصافان قرار گرفته ام

كه هر كس در حال زدن سنگ به شيشه احساسات من است

اما كس نمي تواند يادت را از بين برد

مي خواهم بروم

اما نگاهت راه عبورم را مي بندد

و آنقدر در انتظارت نشستم كه پرنده در دستانم آشيانه كرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 1:58  توسط صابری  | 

اگه يه وقت بغض ميكنم ، گاهي تبسم ميكنم

ميخوام بگم عاشقتم، دست و پاموگم ميكنم

ميخوام بگم جون مني، آتيش به جونم ميگيره

ميخوام بگم دوست دارم ، اما زبونم ميگيره

من اگه تورو دوباره نبينمت، مي ميرم

وقتي حرفامو مي خوردم، داشتم از عشقت مي مردم

وقتي لبهامو ميدوختم ، توي آتيشت مي سوختم

وقتي بودم سرد و ساكت، داشت دلم مي شد هلاكت

فكر مي كردم تويي جفتم ، سوختمو به تو نگفتم

خواستم از چشمات نيفتم ، خواستم از چشمات نيفتم

من اگه تورو دوباره نبينمت ، مي ميرم

ميخوام اينو بدوني

من اگه تورو دوباره نبينمت ، مي ميرم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 2:25  توسط صابری  | 

صدای عشق

دستان مهربانت را بر روي سينه ات بگذار

تا صداي پاك ترين قلب را احساس كني

اين صداي يك دريا دلواپسي است كه درون رگهاي ما جاريست

اين صداي عشقيست كه من و تو با هم ساختيم

اين تنها چاره كار ماست

اين درياي مهريست كه خدا نشانمان داده است و

اين صداي قلب پاك و مهربان توست كه آرام آرام مي تپد

و چشمانم را پر از اشك ميكند

مهربانتر از همه براي من ، تنها ترين باور من ،

با وجودت بوي نا اميدي را هرگز احساس نخواهم كرد و

من براي قلب تو خواهم جنگيد

چون براي بدست آوردن روح پاكت قسم خورده ام

تا اهل آسمانها و زمين بدانند كه سعادت من

فقط در كنار تو معنا ميشود.

خوب من : من براي عشق تو جانم را فدا خواهم كرد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 1:27  توسط صابری  | 

میشه

هنوز میشه تو چشات خیلی چیزارو پیدا کرد

میشه با گرگر دست های تو خیلی کارا  رو کرد

میشه تو چشم های تو گم شد و مرد

میشه دریا رو به بغض تو سپرد

میشه با چشم تو رنگ ها رو شناخت

میشه بهترین ترانه ها رو ساخت

میشه با چشم تو آتیش بازی کرد

میشه با چشم تو تیر اندازی کرد

میشه هر قصیده رو با چشم تو اندازه کرد

میشه با چشم های تو ، قدیمی ها رو تازه کرد

همه کاشی کاری ها ، ترانه ها

همه ماشین دودی ها ، مثنوی ها

میشه فریاد زد و رفت تا ته دشت

میشه دریا شد و از خشکی گذشت

  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 2:9  توسط صابری  | 

گفتم كه رفتنت يه روز قاب دلم رو ميشكنه

گفتي كه اين بخت تو بود تقدير تو شكستنه

هر وقت كه بارون ميزنه تورو كنارم ميبينم

حس ميكنم پيش مني هنوز م عاشق ترينم

گفتم بمون اون روز مياد غصه هامون تموم ميشه

گفتي اگه باهام باشي لحظه هامون حروم ميشه

وقتي رفتي همه دنيا رو سرم

انگاري خراب شد ودلم شكست

ساز من زانوي غم بغل گرفت

رفت و كز كرد گوشه اتاق نشست

از وقتي رفتي هيچ كسي هم درد و هم رازم نشد

رفتي ولي بدون هنوز عاشقتم تا پاي جون

دل بهاريم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون

هر وقت كه بارون ميزنه تورو كنارم ميبينم

حس ميكنم پيش مني هنوز م عاشق ترينم

*****************************************

 

این شعر رو هم دوباره میزارم  فقط بخاطر آبجی سارای گلم

سارا چشات يه دنيا حرف و رازه ********قصه ي من به اسم تو مي نازه
دلم مي خواد تنفست كنم باز **********عين هواي دلنشين و تازه
سارا ترانه ساز زندگيم باش **********تو بمون و عشق هميشگيم باش
متانت از راه رفتنت مي ريزه *********خاطر تو خيلي واسم عزيزه
تو بوي بارون شب بهاري **********تو هفت تا اسمون نظير نداري
عطر تو عطر باغاي بهشته ********تو قصه ها سارا يعني فرشته
تو سايه روشن سفيد تقدير ********اسم تو رو خدا با من نوشته
از گلهاي زنبق و سرخ و پونه *********رو ابرا مي سازم يه اشيونه
مي برمت تا شعر گرم و خورشيد ********اونجايي كه فقط خدا مي دونه
الهه ي صبرو قراري سارا *********مثل تولدت بهاري سارا
من مي دونم با قدماي پاكت *********شادي تو زندگيم مياري سارا
مثل پري تو شهر قصه ها ************مثل نسيمي عاشقي و رها
تو اهل اسموناي بلندي ************ساراي من تو هديه ي خدايي
با تو ميشه تا كهكشون سفر كرد *********خورشيد و ماه رو ميشه دست به سر كرد
تا تو بهونه واسه موندن باشي *********شبو ميشه با عشق تو سحر كرد
سارا ترانه ساز زندگيم باش **********تو بمونو عشق هميشگيم باش


 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 22:11  توسط صابری  | 

دیدی گفتم

ديدي گفتم عشق تو خون تو رگهاي تنم

تو واسه من مثل گلي ، من واسه تو خاك تنم

ديدي گفتم دل من بدون چشمات مي ميره

آسمون ستاره هاش رو بي تو از من ميگيره

ديدي گفتم نباشي خورشيد خانم در نمياد

بجز ابراي سياه هيچ كي سراغم نمياد

بخدا عاشقتم ، عاشقي حاشا نداره

همه عالم بدونن دل ديگه پروا نداره

بزار تا نفس دارم توي چشات نگاه كنم

اسم تو رو عاشقونه تا جون دارم صدا كنم

 

از همه کسایی که میخونن چه نظر میدن چه نظرنمیدن ممنونم

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 2:11  توسط صابری  | 

حس داشتنت

حس همیشه داشتنت، نه عشق و دلبستگیه

نه قصه ی گسستنه، نه حرف پیوستگیه

عادت و عشق وعاطفه، هر چه لغت تو عالمه

برای حس من و تو، یه اسم گنگ و مبهمه

تو این روزای بی کسی ، آگه به دادم نرسی

یه روز میای که دیر شده، نمونده از من نفسی

خواستن تو برای من، فراتر از روح وتنه

راز همیشگی شدن، همیشه از تو گفتنه

اگه تو مهلتم بدی، مهلت مرگو نمی خوام

با تو به قصه می رسم، همراه لحظه ها می یام

همیشه عاجزه کلام، از گفتن معنی ناب

هیچ عاشقی، عاشقی رو، یاد نگرفته از کتاب

 

اگه میخونی نظرتو هم بگو لطفا

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 23:37  توسط صابری  |