تبليغاتX
فقط اون میدونه -

فقط اون میدونه

فقط اون میدونه...

ديشب فاصله ميان من و پنجره و شب را تنها ياد تو پر ميكرد

ديشب من بودم وشب بود و ياد تو

سجاده سپيد نيازم را در حرم سبز تو گسترده بودم

و تمام فرشتگان را به بزم عاشقانه ام دعوت كرده بودم

من كه تا ديروز سالها بود كه در چهار راه دلم

پشت چراغ قرمز غرور تو توقف كرده بودم

ديشب چراغ چراغ هاي بزرگ راه دلم را سبز كرده و

امروز آمده ام تا بگويم

بيتو بودن چقدر سخت است

آمده ام تا همه سجاده هاي سپيد دعايم را تنها

به تك شاخه هاي معطر اجابت تو مبادله كنم

مرا به ضيافت حضورت بپذير

تا خواسته قلبت را مهيا كنم

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 21:32  توسط صابری  |